ساير صفحات: [1]
08
Mar
نويسنده samira
من در پی آن لحظم که تو را باز در آغوش بگیرم
و تو باز خیره شوی
و به فردا و فرداها بیندیشی
من در پی آن لحظم که تو را باز در آستانه ی خورشید ببینم
و تو نجوا کنان شعر بخوانی :
(( یه نفر میاد که من منتظر دیدنشم ))
من در پی آن لحظم که تو را باز بخوانم همچو یک آواز
و تو باز زبان باز کنی رو به گلایه
و من باز خجل
من در پی آن لحظم که تو را باز ............
دگر باز ندارد
تو حتی کلامی با من نمی گویی
من اما شعر می خوانم
برای تو
برای لحظه های بی کسی
برای درد دوری
برای پازل قلبم
که دیگر درست شدنی نیست
ادامه ››
کاتگوری: نظرات 0 | تعداد خوانندگان: 7



07
Mar
نويسنده samira

پرنده‌ی ماهیخوار
آرام باش توفان نمی‌شود
آخر می‌دانی
اینجا سال‌هاست که هیچ رودی
خروشی نکرده است
برای من اما کاش
در طول این همه سال
فقط یک دست آری فقط یک دست
این حرف را مثل مشتی آب
به صورت من پاشیده بود
مثل مشتی آب که خواب بوده‌ام

ادامه ››
کاتگوری: نظرات 0 | تعداد خوانندگان: 7



07
Mar
نويسنده samira

فکر میکنی از جنس بُرندهء خیانتم
یا مثل لطافت پارچهء ابریشمی فریبکار؟
فکر میکنی عشق هم مثل عطش می ماند؟
که با جرعه های مهرورزت اگر سیرابم کنی
دیگر محبت را ننوشم؟

فکر میکنی قبله ام اگر الله ندارد
ستایش را نمی شناسم؟
مگر من سوره های آزادی را نسجودم
و به مُهر عشق نماز نخواندم

فکر میکنی مثل همهء پرندگان
در فصلی از سال کوچ میکنم؟

باور کن
من از عشاقم
از قبیلهء ناپدید شدهء عاشقان

ادامه ››
کاتگوری: نظرات 2 | تعداد خوانندگان: 12



07
Mar
نويسنده samira


نمیدانم چرا فکر میکنی پرنده ها هنوز هم سیب می خورند آنهم در روزگاری که همه گوشتخوار شده اند. من که امروز هر چه سیب سرخ به دلم تعارف کردم بالا آورد گرچه، قبل از آن زمان که سیبهای سرخ در هورمُن دروغ پرورش داده شوند تا فریباتر جلوه کنند، دل ما هم اهل سیب و شعر و شراب بود اما روزگار عوض شد حالا دل ما صبحها جگر کباب شده اش را روی ذغالهای "ساخت دوستان" باد میزند و شبها آه تاسف دود می کند که ای کاش هنوز آن درخت سیب باغچهء سهراب بود تا ما هم به جای بامجان سوخته که شکلش را عوض کرده اند قدری سیب بخوریم ادامه ››
کاتگوری: نظرات 0 | تعداد خوانندگان: 8